رفیق
یکشنبه, خرداد ۸م, ۱۳۸۴ | تجربه هایی در ترجمه
غمانگیزترین چیزی که دیدم
دارکوبی بود روی درختی مصنوعی ؛
نگاهی به من کرد و گفت:
رفیق، دیگر درختها هم همان درختهای قدیمی نیستند!
شعری از سیلوراستاین
اما من جملهی آخر را این طوری میخوانم:
رفیق، درخت هم درختهای قدیم!
هنوز دیدگاهی داده نشده.