نثر ترجمه ای؟



دوستی در نقدی بر رمانی ایرانی از نثر آن با عبارت «نثری که باعث می‌شود گمان کنیم نه با اثر یک نویسنده‌ی ایرانی که با یک اثر ترجمه‌ای روبه‌رو هستیم»  یاد کرده و نوشته است که نویسنده در «گزینش چنین زبانی» که «تقریبا یک‌دست هم است» ظرافت و خلاقیت به خرج داده. دوست دیگری نیز در بخش نظرات همین مطلب، درباره زبان آن رمان نوشته «زبان زبان ترجمه‌ای است و بس».

صرف نظر از قضاوت درباره‌ی داستان و نیز این دو نظر، نکته‌ای که باید به آن دقت شود این است که زبان ترجمه‌ای دیگر چه صیغه‌ای است؟ یعنی چه؟ و اساسا چنین زبانی وسط زبان فارسی چه کار می‌کند؟

مشکل اینجاست که در طول سال‌ها ترجمه‌ی آثار ادبی و غیرادبی به دست مترجم‌ها دقیقا سروکله‌ی چنین زبانی وسط فارسی پیدا شده؛ زبانی مملو از گرته‌برداری‌های نابجا، جمله‌های دراز و بدخوان، تعابیر گنگ و ناآشنا، و چیزهایی که به زعم خیلی از مترجم‌ها از وفاداری به متن اصلی ناشی شده. و حال آنکه هنر مترجم «بازآفرینی» متن در زبان مقصد است. چیزی میان زبان مبدا و زبان مقصد نداریم. بسیاری از کسانی که ترجمه می‌کنند، کار خود را «تمام» نمی‌کنند و نثری معلق را به چاپ می‌سپرند که هنوز درست و حسابی فارسی نشده.

در دوران نوجوانی رمانی علمی تخیلی خوانده بودم که اسمش یادم نیست اما تصویری تاثیرگذار از آن را، چرا. دستگاهی ساخته بودند که آدم‌ها را از سیاره‌ای به سیاره‌ای دیگر منتقل می‌کرد. آدم‌ها به اتاقکی می‌رفتند، به انرژی تبدیل می‌شدند، این انرژی به سیاره‌ی دیگر ارسال می‌شد و اتاقک دیگری در آن سیاره بود که دوباره آنها را آدم می‌کرد.

اوج تعلیق و تراژدی ماجرا زمانی بود که معشوقه‌ی زیبارو به اتاقک انتقال رفت تا به معشوقش در سیاره دوم بپیوندد. اول همه چیز خوب پیش می‌رفت، او را در جایگاه مخصوص گذاشتند، سیم‌ها را بستند، دستگاه را روشن کردند و لحظه‌ای بعد معشوقه به انرژی تبدیل شده بود. اما در آن سوی خط، درست در لحظات آخر مشکلی در کار دستگاه پیش آمد و انتقال کامل انجام نشد؛ و چیزی که در اتاقک مقصد شکل گرفت چند تکه‌ گوشت و پوست و استخوان خون‌آلود بود…

بسیاری از ترجمه‌های امروزی هم از همه‌ی زیبایی، شیوایی، و فریبندگی متن اصلی، یک مشت کلمه و جمله و فعل و قید بی‌بووخاصیت تحویل خواننده می‌دهند.

 

 

 

 

  • Share/Bookmark
 

نظر بدهید