8 اردیبهشت 1384
شايد از اين پس برای تعطيلات آخر هفته (در ايران) کشکولی از چيزهایی که کم و بيش با زبان، زبانهای خارجی يا ترجمه ارتباط دارند پيشنهاد کنم. اين کشکول ممکن است معجونی باشد از شعرو داستان، مقاله و اساسا هر چيز خواندنی، شنيدنی و ديدنی.
برای اين هفته:
- خواندنی: مشکل زبانی ما (مقاله ای از داريوش آشوری):
زبان از رگِ گردن به ما نزديکتر است. درگير شدن با زبان، از اين ديدگاه، يعني درگير شدن با خود، با تمامی عادتهای به ميراث برده، با تاريخ و فرهنگِ خود؛ يعني در برابرِ چشمغرّهها جرأت-و-جسارت به خرج دادن؛ يعني پيهِ بسياری چيزها را به تن ماليدن؛ يعني با تمامی رسوبِ تنبلیها و آسانگيریهایِ صوفيانهای که «پشتقباله»یِ تاريخی ما و ارث-و-ميراثِ «گرانبها»ی نياکانِ ما ست، درافتادن (که سختترين جايِ کار چهبسا همين جا باشد)؛ و «يعنی»هایِ ديگر هم…. باری، من دلام به هم میخورد و گاهی سخت به خود میپيچم وقتی که در مجلّهها و کتابهامان از قلمهايی با آن عنوانهایِ دکتری و پروفسوری هذياننامههايی به نامِ مقاله يا کتابِ «علمي» و «فلسفي» میبينم. (البته، همچنان که مقالهها و کتابهايِ خوب و درست، دستپختِ ذهنهای فرهيخته، و وجدانهايِ بيدار، که شمارشان بسيار کمتر است، مرا خوشحال ميکند.) گذشته از ديگر عواملِ اجتماعي و فرهنگي، آنچه چنين ذهنهايی را «تربيت» میکند فقر و بيدر-و-پيکريِ زبانِ ما ست. ساليانی در فرنگ بودن و با مدرکِ دکتری برگشتن هم به خودی خود در کلّههايی که با چنين زبانی و عادتهای زبانیای بزرگ شده اند و هرگز به تنگناها و گيرهای آن نينديشيده اند، هيچ چيزی را عوض نمیکند. [متن کامل]
- شنيدنی: کاری از «آرشيو»:
- خواندنی: شعری از ژاک پرورر:
J’aime mieux
tes levres
que mes livres.
(با کمک فرهنگ لغت، دوستان فرانسهدان،….) ترجمهاش کن و ظرافت زبانیاش را درياب.