بزرگواری قاضی

چهارشنبه, اردیبهشت ۷م, ۱۳۸۴ | درباره ترجمه, چنین کنند بزرگان

سال ها پیش، - درست به خاطر ندارم در "آدینه" بود یا "دنیای سخن"-، شخصی فرنگ رفته و فرنگ دیده از ترجمه ی "کمون پاریس" استاد قاضی چند ایراد گرفت و البته کشف ایراد در ترجمه ی چنان کتاب قطوری چندان عجیب و دور از ذهن نبود و می دانیم که در عالم ترجمه، مترجم می تواند هر اشتباه و خطایی را به تفسیر و برداشت و چند پهلو بودن کلمه و اصطلاح ربط بدهد و نه تنها زیر بار خطایی که کرده است نرود بلکه منتقد را به بی سوادی و نفهمیدن "زبان مبداء" متهم کند؛ و چه موقعیتی بهتر از این که در یک طرف میدان محمد قاضی نامدار و محبوب هزاران خواننده ایستاده باشد و در طرف دیگر یک منتقد ناشناس که معلوم نیست از کجا آمده و چه می داند و چه می خواهد. قاضی می توانست منتقد زبان دراز را با قلم قدرتمند خود "له و لورده" کند و درسی به او بدهد که تا عمر دارد دیگر گِرد ِ نقد بزرگان نگردد، اما او چنین نکرد و در عوض درسی داد که بزرگ و کوچک اهل قلم جرئت و جسارت پیدا کنند تا اگر چیزی را درست ندیدند به زبان بیاورند و از نقد دیگران – بخصوص بزرگان علم و ادب – ترسی به دل راه ندهند.

قاضی با پذیرش تمام موارد نقد، بعد از تشکر از منتقد و عزت نهادن او فروتنانه اظهار داشت این اشتباه ها از آنجا ناشی می شود که "اینجانب زبان را در ایران و به صورت تجربی آموخته ام و در کشور صاحب زبان ساکن نبوده ام!" (نقل به مضمون)

[متن کامل](فارسی‌تر بنویسیم)

هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید:

*
To prove that you're not a bot, enter this code
Anti-Spam Image