همنام را همه جای دنیا میخوانند…[۶]
همشهری ماه/ اردیبهشت ۸۴
غم غربت
زمانی که مترجم دردها (Interpreter of Maladies) مجموعه نه داستان کوتاه جامپا لیری منتشر شد، امی تان درباره او گفت: جامپا لیری از آن نویسنده هایی است که تو را وادار میکند یقه اولین کسی را که میبینی بگیری و بگویی: این کتاب را بخوان!
همنام (The Namesake) نیز از آن دست کتابهایی است که وقتی دستت میگیری یک نفس تا آخرش میروی و نمیتوانی یک لحظه زمینش بگذاری. فرقی نمیکند که خسته باشی یا نباشی، حوصله کتاب خواندن داشته باشی یا نداشته باشی، لیری حتی به تو امان نمیدهد که در بین بخشهای کتاب نفسی تازه کنی و چایی بخوری. او آنقدر داستانش را روان و دلنشین تعریف میکند که به خواننده فرصت خستگی در کردن و استراحت نمیدهد و او را غرق دنیای دوستداشتنیاش می کند. دنیایی که در آن آدم ها با خودشان درگیرند، با دغدغههایشان و حفظ سنتها و آداب و رسومشان؛ همان درگیریهای انسان امروز. همان غم غربت، همان احساس تنهایی، همان اختلاف بین نسل ها و همان دغدغههای درونی هر انسان.[متن کامل]
همنام را همه جای دنیا میخوانند…[۶]
امروز آشیما را توی مترو دیدم.گوگول هفت ساله موهایش را از ته زده بود و سونیای کوچک هم با کیف صورتی دخترانهاش دل از من میبرد.آشیما بیقرار و زیبا دست بچهها را گرفته بود… [متن کامل]
–
علاقمندان همنام به کامیونیتی (محفل) همنام در اورکات بپیوندند.
پ.ن: آنان که اورکاتشان فیلترشده از اینجا بروند.

امروز آشیما را توی مترو دیدم
Maryam Momeni
Location:Vienna
۰۷/۲۹/۱۳۸۸ at ۱۱:۰۳ ق.ظ
Lahiri peyvand dahandeye naslha va meliat hast _hata agar khod in manzoor ra nadashte boodeh bashad
neveshte haye oo etre chashni haye hendi dar baste bandi haye sade vali ziba ra midahad
oo arzesh haye sadeye vaghe ee va albate dard haye shrghi ra ba zabani ravan hamchon jooybar haye koohestan bayan mikonad
aghye haghighat dastetan dard nakonad. besiar tamiz kar karde id