4 اردیبهشت 1384
برای اميرحسين
Lady M. O proper stuff! This is the very painting of your fear: This is the air-drawn dagger, which, you said, led you to Duncan. O! these flaws and starts (Impostors to true fear), would well become a woman’s story at a winter’s fire, authoris’d by her grandam. Shame itself! Why do you make such faces? When all’s done, you look but on a stool….
What! quite unmann’d in folly?
ليدی مکبث: های، چه ياوههايی! اين نقش خيال از ترس توست! اين همان خنجرِ درهوانقشبستهایست که میگفتی تو را به سوی دانکن راند. اين ترس و لرزها که هيچ به ترس راستين نمیمانند از آن قصههايند که زنکی در زمستان پای اجاق برای مادربزرگاش حکايت کند و او هم آن را باور دارد ـ شرمآور است! اين شکلکها چیست که میسازی؟ اکنون که کار تمام است چرا به اين کرسی خيره شدهای؟…
ديوانگی مردانگیات را پاک برده است.
مکبث، پرده سوم، ترجمهی داريوش آشوري، نشر آگه