چنین [ترجمه] کنند بزرگان
برای امیرحسین
Lady M. O proper stuff! This is the very painting of your fear: This is the air-drawn dagger, which, you said, led you to Duncan. O! these flaws and starts (Impostors to true fear), would well become a woman’s story at a winter’s fire, authoris’d by her grandam. Shame itself! Why do you make such faces? When all’s done, you look but on a stool….
What! quite unmann’d in folly?
لیدی مکبث: های، چه یاوههایی! این نقش خیال از ترس توست! این همان خنجرِ درهوانقشبستهایست که میگفتی تو را به سوی دانکن راند. این ترس و لرزها که هیچ به ترس راستین نمیمانند از آن قصههایند که زنکی در زمستان پای اجاق برای مادربزرگاش حکایت کند و او هم آن را باور دارد ـ شرمآور است! این شکلکها چیست که میسازی؟ اکنون که کار تمام است چرا به این کرسی خیره شدهای؟…
دیوانگی مردانگیات را پاک برده است.
مکبث، پرده سوم، ترجمهی داریوش آشوری، نشر آگه
