29 اسفند 1383
گفتن ندارد… [۵]
موارد دیگری از آنچه در ویرایش و فارسیسازی متن و فاصلهگرفتن از زبان مبدا به چشمم خورده:
دسته اول ویرایش پنهانیتر است، ناخودآگاه ذهن خواننده را درگیر میکند و به او لذت کشف میدهد:
موشومی به خانهی خود رفت ….موشومی به خانه رفت.
تو میتوانی شعر بگویی؟ …. تو شعر میگویی؟
چه بگویم در حالی که تو خودت بهتر از من میدانی….چه بگویم که تو خودت …
در فارسی گاهی معادل های جمعوجوری برای مفاهیم دورودراز زبانهای دیگر پیدا میشود. بخشی از ویرایش به یافتن این معادلها برمی گردد:
در غم مرگ فرزندش …….در سوگ فرزندش
او را به زنی طلبید… از او خواستگاری کرد.
درخت خرما … نخل
یک دسته هم فقط به روانی و خوشآوایی نثر کمک میکند:
با تو کار دارم … کارت دارم.
به من دلداری داد… دلداریام داد.
می شود آنها را آزاد کنی … میشود آزادشان کنی
فلان فیلم از بهمان فیلم بیشتر هیجانانگیز است… هیجانانگیزتر است.
از کسی که قافله را راهنمایی میکرد خواستند که …. از راهنمای قافله خواستند که …
من از ویرایش پنهانی دسته اول بیشتر خوشم می آید. به نظرم مترجم خوب مترجمی است که به این نوع ویرایش اهمیت بدهد و البته هوش و ذوق کافی این کار را داشته باشد.
پ.ن: بد نیست به هر کدام از اینها جداگانه بپردازیم. پس از اين به بعد مطالب «گفتن ندارد» را جزيیترمیبينيم و به چند شاخه تبديل میکنيم. برای هر کدام از اينها عنوانی میگذاریم و با مثالهای عملی قضیه را ملموستر میکنیم. (این کار مشارکت علاقمندانی را میطلبد که نمونه و مثال در چنته دارند.)
–
کارگاه ترجمه فعالتر شده و ترجمههای خوب و بدی(!) از گوشهکنار میرسد. برای رسیدن به نتیجهای خوب و جامع، شما هم آستین بالا بزنید.
–
روایتهای آداجیو و ناتور و خوابگرد از قصهی آن شب . بخشی از صدای اين گفتوگو را به زودی در همين وبلاگ خواهيد شنيد.