۳۲۴۱۵۷۶
۱
مترجم عزیز، راحت باش و راحت حرف بزن. توی ترجمهی قصه و داستان، این قدر اتوکشیده نباش ، قربون اون شکل ماهت برم!
—
۲
ادب از که آموختی… [۷]
باز هم از شازده کوچولو:
استاد نجفی: تو موهای طلایی داری.
شاملوی استاد: تو موهات رنگ طلاست.
- مثلا اگر در ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه به بعد حس میکنم که خوشبختم.
- اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب میشود.
- چون ساعت جدایی نزدیک شد، روباه گفت: آه!… من گریه خواهم کرد.
- لحظه جدایی که نزدیک شد روباه گفت: آخ! نمی توانم جلو اشکم را بگیرم.
- کتابهای کلان مینوشت.
- کتابهای کت و کلفت مینوشت.
- چه سیاره عجیبی! سرتاسر خشک و نوک تیز و نمک آلود است.
- چه سیاره عجیبی! خشک ِخشک و تیزِ تیز و شورِ شور.
- من خیال میکردم که گلی یکتا دارم و خودم را ثروتمند میدانستم.
- مرا باش که فقط با یک دانه گل خودم را دولتمند عالم خیال میکردم.
- روی سبزهها دراز کشید و گریه کرد.
- رو سبزهها دراز شد و حالا گریه نکن کی گریه کن.
پ.ن ۱: پ.ن پست قبلی
پ.ن۲: اینکه آدم مترجمی را زیر سوال ببرد یک چیز است، اینکه ترجمهاش را دوست نداشته باشد و از ترجمهی دیگری خوشش بیاید چیز دیگری.
پ.ن۳: با شاملو و ترجمههاش زیاد کار دارم.
۰۴/۱۱/۱۳۸۵ at ۹:۰۹ ب.ظ
مزیت انکار نشدنی کار شاملو، متن بسیار محکم فارسی است، متنی که از زبان مبدأ، هیچ چیز وام نمیگیرد. در متن شاملو، گرته برداریهای معمول و نامعمول مترجمان تازه کار بالکل نیست. در متن شاملو، کسی بر کسی آتش نمیگشاید، کسی از کوتاهی قد رنج نمیبرد، کسی …
۰۴/۱۲/۱۳۸۵ at ۱۲:۴۷ ق.ظ
چه جالب!
این پستات را الان که لینک دادی دیدم. این آقای نجفی دلاش میآید این ترجمهها را با هم مقایسه کند و بعد بگوید شاملو ترجمهکردن بلد نیست؟