۳۲۳۷۴۴۲



ادب از که آموختی… [۶]


 


شازده کوچولو رفت و دوباره گلها را دید. به آنها گفت:


شما هیچ شباهتی به گل من ندارید، شما هنوز هیچی نیستید. کسی شما را اهلی نکرده است و شما هم کسی را اهلی نکرده‌‌اید. روباه من مثل شما بود. روباهی شبیه صدهزار روباه دیگر بود. ولی من او را دوست خودم کردم و حالا او در جهان یکتاست.


و گلها سخت شرمنده شدند.


شازده کوچولو باز گفت:


شما زیبایید، ولی جز زیبایی هیچ ندارید. کسی برای شما نمی‌میرد. البته گل مرا هم رهگذر عادی شبیه شما می‌بیند. ولی او به تنهایی مهم‌تر از همه‌ی شماست، چون من فقط او را آب داده‌ام، چون فقط او را زیر حباب گذاشته‌ام، چون فقط برای او پناهگاه با تجیر ساخته‌ام، چون فقط برای خاطر او کرم‌هایش را کشته‌ام (جز دو سه کرم برای پروانه‌ شدن)، چون فقط به گله‌گزاری او یا به خودستایی او یا گاهی هم به قهر و سکوت او گوش داده‌ام. چون او گل من است.


سپس پیش روباه برگشت. گفت :


خداحافظ.


روباه گفت: خداحافظ.


شازده کوچولو/ ترجمه‌ی ابوالحسن نجفی/ انتشارات نیلوفر


 


 


 


شهریار کوچولو بار دیگر به تماشای گل‌ها رفت و به آن‌ها گفت:


شما سر سوزنی به گل من نمی‌مانید و هنوز هیچی نیستید. نه کسی شما را اهلی کرده نه شما کسی را. درست همان جوری هستید که روباه من بود: روباهی بود مثل صدهزار روباه دیگر. او را دوست خودم کردم و حالا تو همه‌ی عالم تک است.


گل‌ها حسابی از رو رفتند.


شهریار کوچولو دوباره در آمد که:


خوشگلید اما خالی هستید. برای‌تان نمی‌شود مرد. گفت‌و‌گو ندارد که گل مرا هم فلان رهگذر گلی می بیند مثل شما. اما او به تنهایی از همه‌ی شما سر است چون فقط اوست که آبش داده‌ام، چون فقط اوست که زیر حبابش گذاشته‌ام، چون فقط اوست که با تجیر برایش حفاظ درست کرده‌ام، چون فقط اوست که حشراتش را کشته‌ام(جز دو سه تایی که می‌بایست شب پره بشوند)، چون فقط اوست که پای گله‌گزاری یا خودنمایی‌ها و حتا گاهی پای بغ‌کردن و هیچی‌نگفتن‌هاش نشسته‌ام، چون که او گل من است.


و برگشت پیش روباه.


گفت: خدا نگهدار!


روباه گفت: خدا نگهدار.


شازده کوچولو/ ترجمه‌ی احمد شاملو/ انتشارات نگاه


پ.ن: عنوان «ادب از که آموختی» فقط نشانه‌ی نوع مطلب است (مقایسه دو ترجمه) و در مورد بخصوص امروز، استادی هیچ یک از دو مترجم، زیر سوال نیست.

 

۱ Comment

  1. اگر چه من یک مترجم فنی هستم و در مقامی نیستم که ترجمه این دو بزرگ را زیر سوال ببرم، اما فکر میکنم هر دو ترجمه از یک مشکل مشترک رنج میبرند و آنهم نداشتن uniformity از نظر بکارگیری سبک و زبان است.
    هر دو با زبانی فاخر شروع می شوند اما جور دیگری به پایان میرسند، با آن زبانی که بکارگیری آن گریزناپذیر است. زبان گفتگوی یک کودک با گلها !

نظر بدهید