-سلام علی، کجایی؟

-شرکتم

-عباس آقا کاهوهای خوبی داشت.

-من امشب دیر می آم.

-باشه، پس خودم می رم می خرم.

 

اچ. پی. گرایس می گوید خواننده خودش خلاهای درون مطلب را پر می‌کند.

 

در گفتگوی تلفنی فوق که بین زن و شوهر است تصور کنید زن بخواهد همه چیز را بگوید: من امروز هنگامی که از مغازه‌ی سبزی فروشی عباس آقا رد می‌‌شدم دیدم که کاهوهای خوبی آورده است. تو وقتی از شرکت بیرون آمدی سر راهت برو آنجا و قدری کاهو بخر بیاور خانه.

 

در حالت اول چنین خواستی به هیچ وجه در جمله فوق دیده نمی‌شود. اما شوهر منظور همسر را می‌فهمد و پاسخی می‌دهد که باز به ظاهر با خواهش او ارتباط منطقی ندارد. شوهر می‌گوید«من امشب دیر می‌آم.» با این همه همسر مجاب می‌شود. علت مجاب‌شدن او این است که فضای خالی بین این دو گفته را خودش پر کرده است.

بنابر نظر گرایس بخش اعظم پیام از طریق مخاطب بازسازی می شود. یوجین نایدا معتقد است که تنها حدود ۲۰ درصد اطلاعات در خود زبان وجود دارد و بقیه را مخاطب با شناخت شخصی جبران می کند.

 

اینها را گفتم در جواب دوستی که معتقد است «هلال تیره رنگ زیر بغل» نمی‌رساند که منظور لکه ی عرق است. البته هر چه بیشتر در متن فرو برویم، این وضوح بیشتر می‌شود یعنی اگر ببینیم که شخصیت ما با عجله در خیابان دویده تا خودش را به ماشین مورد نظرش رسانده و الی آخر، که خب من در پستم نیاوردم چون فقط می‌خواستم مقایسه بین «چیزی به شکل نیمه ماه» را با «هلال» نشان بدهم.

و جالب اینجاست که ما آدم‌ها اصولا یکی از خواص ذهن‌مان این است که از اطناب و روده‌درازی خوش‌مان نمی آید و خیلی زود حوصله‌مان سر می‌رود. بنابراین یکی از خصوصیات یک نثر شیرین همین ایجاز است.

این هم یک نمونه‌ی جالب دیگر:

هر راننده تاکسی‌ای در تهران می‌داند که مسافرش تا گفت «مرسی» می‌خواهد پیاده شود. می‌ینید چه شیرین! این قدرت زبان و گفتمان است؛ قدرت ذهنی آدم‌ها در ایجاد ارتباط کلامی. مسافر لازم نیست حتما بگوید «لطفا همین کنارا نگه دار می‌خوام پیاده شم.»

 

خیلی کامل‌ترازاین حرف‌ها را می‌توانید در کتاب گفتمان و ترجمه نوشته علی صلح جو، نشر مرکز،۱۳۷۷ بخوانید.

 پ.ن: بازدیدهای این وبلاگ از ۲۰۰۰ هم گذشت، اما این دلیل نمی‌شود شما لینک ندهید یا کم نظر بدهید یا به دوستان‌تان توصیه نکنید سر بزنند.