اورانیا. والدین چنان که باید مایه خوشنودی او را فراهم نساختند. نام او یاد آور ستاره اقبال، مواد کانی و هر چیز دیگری بود، ولی یادآور زنی بلند قامت، با حرکات ظریف صورت، پوست کشیده، و چشم های مختصر اندوهگین درشت و سیاه را که در آینه می نگریست، نمی شد. نام اورانیا! چه انتخاب عجولانه ای. خوشبختانه با خانم کابرال، دوشیزه کابرال، اوری، یا دکتر کابرال از وی یاد می کردند.



جشن بز نر، ماریو بارگاس یوسا، جاهد جهانشاهی ( متولد 1325)

اورانیا. پدرومادر چندان لطفی در حقش نکرده بودند، نامش آدم را به یاد سیاره‌ای در آسمان یا فلزی معدنی می‌انداخت، به یاد همه چیز مگر زنی بلندبالا و خوش سیما با پوست آفتاب‌سوخته و چشم‌های درشت و سیاه کم‌و‌بیش غمگین که از توی آینه به او نگاه می‌کرد. اورانیا! واقعا که چه اسمی. خوشبختانه حالا دیگر کسی به این اسم صدایش نمی‌کرد، حالا به او اوری می‌گفتند، یا دوشیزه کابرال، یا خانم کابرال، دکتر کابرال.


سور بز، ماریو بارگاس یوسا، عبدالله کوثری(متولد 1325)

 

 


کامیونیتی عبدالله کوثری را برای همین چیزهاست که در اورکات زده‌ام.