توی فارسی بعضی از کلمه‌ها و فعل‌ها هستن که انقدر دم دستند و راحت استفاده می‌شن که اصلا به ذهن مترجم هم نمی‌رسه که می‌تونه اونا رو معادل فلان کلمه‌های انگليسی بذاره. يکيش همين Hate. مترجم‌ها تا کلمه‌ی Hate رو می‌بيينند، سريع جاش ميذارن نفرت. ولی در ترجمه ی داستان فکر نمی‌کنن که آدما از کلمه نفرت کم استفاده می کنن. يه تعبير خيلی قشنگ تو فارسی داريم که اتفاقا خيلی دم دستيه (يا بهتر بگم: دم دسته) و در عين حال خيلی جاها معادل خيلی خوبيه واسه Hate.

در داستان «اين خانه‌ی متبرک» کتاب مترجم دردها٬ توينکل به سانجيو می‌گه:

I hate you.

ازت بدم می‌آد!

يا در داستان خانه‌ی خانم سن، خانم سن می‌گه:

I hate driving.

 

از رانندگی بدم می‌آد!

اين بدآمدن هيچ دست کمی از متنفربودن نداره. البته نه همه جا. و مزيتش اينه که به زبان محاوره‌ی ما نزديکتره.