19 مرداد 1387
16 مرداد 1387
قدم زدن با او در خیابانهای لندن کشف و شهود بود: مثل قدمزدن اشراف. همچنان که راه میرفت، مردم از همهی طبقهها و اصناف، کلاه از سر بر میداشتند و سلامش میکردند. یکی از این موقعیتها را، بهخصوص، خوب به یاد دارم. توی باغوحش بودیم، و من و پدرم داشتیم از پیادهرو ِ باریکی میگذشتیم وقتی کمی دورتر از ما، آقا و خانمی به طرف ما میآمدند و دخترکی زیبا و قبراق، چهارده- پانزده ساله، جلوتر از آنها میدوید. دخترک ناگهان چشمش به پدرم افتاد. دوان دوان برگشت طرف مادرش و با خوشحالی فریاد زد: «وای، مامی! مامی! این چارلز دیکنز است!» پدر که همه چیز را دیده و شنیده بود به طرزی غریب شرمگین شد، ولی خوشایندش هم بود، عمیقا خوشایندش بود. صحنهای زیبا بود.
این صحنهها دائما تکرار میشد. از این استقبال عمومی بدش نمیآمد، لذت میبرد. ولی هیچوقت باعث نشد ضایع و تباه شود. و تا پایان عمر،همچنان معتدل و متعادل ماند و مصون از فخرفروشی و کبر.
–
متن کامل خاطرات فرزند دیکنز از پدرش با ترجمهی من در شهروند امروز این هفته (شماره 57) منتشر شده.
—
به مناسبت مرگ سولژنستین

الکساندر سولژنستین! دوستت داشتم؛ بیش از هر چیز بهخاطر رمان بخش سرطان1 .
سالها پیش خوانده بودمت و خیلی تاثیر گذاشتی. مدتی از مرگت میگذرد و من نتوانستم چیزی برایت بنویسم. اما بسیار افسوس خوردم. اگر به روح اعتقاد داری، روحت شاد.
1- بخش سرطان/ الکساندر سولژنستین/ سعدالله علیزاده/ انتشارات امیرکبیر/ 1362
13 مرداد 1387
sleepover, also known as a pajama party or a slumber party (or rarely, a snoozer), is a party where a guest or guests are invited to stay overnight. They are most frequently held by teens and may be combined with a birthday party or other special occasion. Another common type of a sleepover is a lock-in, where the participants stay at a public place. In the UK, teenagers sometimes call a sleepover a crash.
12 مرداد 1387
1
poker straight hair
به فرهنگ که نگاه میکنم میبینم این لغت را ندارد. اما ذیل poker نوشته: سیخ- انبر
حس اولیه میگوید لابد میشود موی سیخسیخی. اما حس ثانویه میگوید یعنی چه؟ بیشتر بگرد! میروم توی اینترنت. میگردم و عکسها را میبینم و دنبال تعریفش میگردم. محصولاتی هستند برای poker straight کردن مو. معلوم میشود درست عکس چیزی است که فکر میکردی. یعنی صافِ صاف. برای poker straight کردن مو باید این کار را بکنی. اگر درست معلوم نمیشود چه اتفاقی میافتد، فیلم آموزشی را ببینید!

-
2
dark meat
در جایی از سومین داستان خاک غریب بحث خوردن white meat میشود و dark meat. حس اولیه میگوید لابد گوشت سفید است و گوشت قرمز. ولی موضوع این است که هر دو به بخشهایی از گوشت بوقلمون و مرغ در مراسم عید شکرگزاری مربوط است. به گمانم معادل نداریم. بخشهایی از گوشت حیوانات تیرهتر است و بخشهایی روشنتر- بهدلیل حجم میوگلوبین. ( پروتئینی محتوی آهن قرمز در عضله.) این را پیدا کردم:
–
The difference between white meat and dark meat is attributable to the amount of Myoglobin in the muscles. Myoglobin is stored in muscles that get exercise, because they need more oxygen. The more exercise a muscle gets, the higher the concentration of Myoglobin. Since a modern domesticated chicken is basically flightless, the breast and wings get very little if any activity, so the muscles develop very little Myoglobin. Where this really becomes evident is in flying fowl like ducks; the meat is more of a reddish color all over, which is why ducks are basically all dark meat.
–
گوشت تیره باید گذاشت؟ یا همان گوشت قرمز، اما نه به معنای مصطلح؟ این توضیحها را که نباید داد به هر حال! این توضیحات البته تلویحا اجازه میدهد همان گوشت قرمز بگذاریم.
–
3
brunch
صبحانهي دیرهنگام است به جای ناهار. برخی فرهنگها «صبحانهناهار» معنی کردهاند. خب ما نداریم. ناگزیر بخشی از معنا حذف میشود.
تصمیم بگیر: صبحانه یا ناهار؟ brunch معمولا تا حدود یازده و دوازده تمام میشود.
8 مرداد 1387
استقبال مخاطبان از این دست كتابها (قصههای بانمک و عجیب) نشان میدهد كه آنها مشتاق خواندن داستانهایی هستند كه برخلاف تعداد زیادی از داستانهای نخبهگرا، ساده و سرراست و جذاب هستند و در عین حال، ساختاری مستحكم دارند. در شرایطی كه تیراژ كتابهای داستانی به پایینترین حد خود در چند دهه اخیر رسیده است، انتشار كتابهایی اینچنینی را، كه میتوانند باعث آشتی مخاطبان نهچندان حرفهای با داستان و ادبیات شوند، باید به فال نیك گرفت. (برای خواندن متن کامل در روزنامهی کارگزاران کلیک کنید.)
7 مرداد 1387
pale را چرا همیشه بگذاریم رنگپریده؟ یک بار هم بگذاریم زرد. فرق دارند گاهی. ولی فرق ندارند گاهی. چنان که شاعر میفرماید:
نفس ِ مُو نگیر و رنگُم زرد نکن
چایی چایی…[همه همه همه!]
